دانلود رمان ویکار از شادی موسوی

رمان ویکار از شادی موسوی
رمان ویکار از شادی موسوی

در این پست از سایت مجله روز رمان ویکار از شادی موسوی را آماده کردیم.برای دانلود رمان ویکار از شادی موسوی در ادامه پست همراه ما باشید.

خلاصه رمان ویکار از شادی موسوی

روایت از مردی که در سایه هاست، هیچ کس نه نام واقعیش رو میدونه و نه تابحال اون رو دیده اما هرکسی اسمش رو میشنوه از راهی که اومده برمیگرده! بِیک…! به معنای نجیب زاده! با شنیدن نام بیک تنها حسی که القا میشه رعب و وحشته! اون از همه چیز خبر داره و همه جا گوش و چشم داره…! و قدرت تو دستای کسیه که نشانی از اون هیچ جا دیده نمیشه! و حالا دختری پیدا میشه که اون رو از سایه ها بیرون میکشه! تک نوه‌ی بزرگ طایفه ی صالح، حاج احمد صالح، تاجر و بازرگانی بنام در جنوب که همه رو اسمش قسم می خورن! دختری که نقطه ی عطفی ست برای برملا کردن اسرار سر به مهری در گذشته!

بخشی از پارت اول رمان ویکار از شادی موسوی

-چیشده باز ایور و اورِ سِل (نگاه) می کنی؟ سیت (برات) سخته با مو بیننت؟

البته که سخت بود. اگر به گوش پدربزرگ می رسید که من همچین خطایی ازم سر زده هرگز منو نمی بخشید. اما دیگه نمی تونستم بهونه بیارم و اینبارم نیام. دفعه قبل تا دو روز دیگه تلفنامو جواب نمیداد.

-نه نه… فقط…

-ها پَ چی جلوه؟ اَی راضی نیستی برو… خسته شدُم ایقدر تو بازارا یواشکی دنبالِت کِردوم تا دایه ت حواسش پرت شه و مو بتونُم یه گوشه ای چند ثانیه وابات حرف بزنُم!

دلخور عقب می کشه و رو به ساحل می کنه. از پشت سر نگاهش می کنم و هول شده به سمتش میرم! جلوش وایمیستم و تو چشماش نگاه می کنم.

-خب اومدم الان دیگه مشکلت چیه؟

-فایده ش به چیه؟ برو همی حالام برو!

شوکه شده سر جام خشک میشم!

-چرا اینجوری می کنی خب…

جواب نمیده و ترس برم می داره. از دستش دادم؟ مگه چکار کردم؟ چکار کنم الان؟

-ماجد؟

-برو جلوه ولش کو. زنگت میزنُم!

-ماجد؟ مگه من چی گفتم خب؟ چرا اینجوری می کنی؟

برای دانلود رمان ویکار از شادی موسوی روی دکمه پرداخت زیر کلیک کنید.

بعد از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت خواهید شد.

4/5 - (11 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درج کامنت