سرگرمیمطالب جالب و خواندنی

متن درباره مهاجرت پرندگان | متن در مورد کوچ پرنده ها

در این مقاله مجموعه متن درباره مهاجرت پرندگان شامل متن ادبی در مورد کوچ پرندگان و شعر در مورد مهاجرت پرندگان ​آورده شده است. متن های زیبا درباره مهاجرت پرندگان و پرستو هایی که در فصل سرما آشیانه خود را رها کرده و کوچ می کنند.

هنگامی که فصل سرما در منطقه ای از راه می رسد، پرندگان به فکر مهاجرت می افتند و لانه خود را ترک می کنند تا به مناطق گرمسیر کوچ کنند و در فصل بهار و زمانی که درختان شکوفه می زنند، دوباره به محل زندگی قبل خود بر می گردند. در این پست مجموعه متن درباره مهاجرت پرندگان به شما ارائه می شود، با ما همراه باشید.

متن هایی درباره مهاجرت پرنده ها

متن درباره مهاجرت پرندگان

عطری که مانده در بدنم درد می کند

وقتی که می روی غزلم تیر می کشد

انگار تکه تکه تنم درد می کند

پرواز را به یاد سپردم ولی هنوز

از آن سقوط بال و پرم درد می کند

ذهنم برای آمدنت شور میزند

ای انتظار تلخ.. سرم درد می کند

آنقدر (اشک ثانیه ها) را شمرده ام

بغضی که مانده در نفسم درد می کند

اکنون که بین چشم تو دنیای من گم است

دنیای مانده در قفسم درد می کند

من بی گناهِ قصه ی کوچِ پرنده ای..

متن در مورد مهاجرت پرندگان

پرندگان مهاجر رفتند

تنها سارها ماندند

در گیر و دار گفتگوهای شامگاهی

بر پهنۀ نیزار

پرندۀ کهربایی رفت

قیقاج و اوج بازی

در پگاهی خیس

پاییز آمده است

کنار پنجره ام

لحظۀ شنگرف

با برشی ژرف

متن زیبا در مورد مهاجرت پرندگان

پرنده گفت: کوچ

درخت گفت: آه

پرنده کوچ کرد و رفت تا بهار

درخت ماند و انتظار»

سال‌هاست رفته‌ ای و من

هنوز به خودم می‌ لرزم

درست مثلِ شاخه‌ ای که چند لحظه قبل

پرنده‌ اش پریده باشد

متن درباره کوچ پرندگان

قلبِ بزرگ ما پرنده ی خیسی ست

بنشسته بر درختِ کنار خیابان

در زیر ِ هر درخت

صدها هزار برهنه ی بیدار

از تبر

جنگل

نامت را

به تمام پرنده ها یاد داده ام

به آسمان

به ابرها

و به شعرهایم

فقط یک سگ نادان

به سوی پرنده‌ای در حال پرواز

پارس می‌ کند.

متن کوتاه درباره مهاجرت پرنده

کاش تنهایی پرنده بود

گاهی هم به کوچ فکر می کرد…

پیام کوتاه و زیبا درباره مهاجرت پرنده

به گمانم اندوه،
پرنده ای ست تنها،
در غم جفت اش،
[غمگین] که حدِ فاصلِ دو کوچ،
بال هایش را سست می کند.

متن های کوتاه در مورد مهاجرت پرندگان

ای گل شکسته ساقه ، گل پرپر

که به یاد هجرت پرنده هایی

توی یأس مبهم چشمات می بینم

که به فکر یه سفر به انتهایی

فصل کوچ کردن فرارسیده

ولی بال های خسته او

هنوز رنجور وامانده اند از پرواز شاید

او اصلا پرنده ای نبوده یا دیگر لیاقت پریدن ندارد

پس بال های پروازش کو……..

درخت پاییزم، شاخه هایم خالیست از برگی سبز

اما نمی دانم غم کدام پرنده به هنگام کوچ بر شانه های من سنگینی می کند

که این چنین خمیده گشته ام….

متن کوتاه در مورد کوچ پرندگان

کوچ حرف پرندگان مهاجراست

تو! با پای کدام حادثه آمده ای

که بوی غربت خاک می دهی

ای پرنده محاجر!

پرهای پروازت

چه بوی غریبانگی می دهند

چه غم انگیز است قصه کوچ پرنده می رود و آشیانه می ماند

به هنگام کوچ من ناله سر ندهید

بگذارید کوچم آرام تر از کوچ پرستو باشد!

پرنده غافل است از این که تند باد می رسد

وگرنه باز هم بنا نمی شد آشیانه ها

متن زیبای کوتاه راجع به مهاجرت پرندگان

ابری دلت بهار دارد

با من سر سازگاری دارد

در کوچ پرنده از لبه بام

حتما خطر شکار دارد..!

پرنده گفت: کوچ
درخت گفت: آه
پرنده کوچ کرد و رفت تا بها ر
درخت ماند و انتظار!

از کوچ پرنده آشیانه ای بر جای می ماند

از کوچ من ویرانه ای به نام قلب

متن قشنگ برای مهاچرت پرندگان

حسودی ام می شود
به پرنده ها
همین که هر روز سفره ی مهربانی ات را
برای گنجشک های عصرانه تکان می دهی!
به باران اشاره می کنی
به پرنده ی روی شاخه!
می گویی:
پرنده ها هیچ فصلی چتر بر نمی دارند!
و فکر می کنی
جهان جای بهتری می شد اگر
جای این دست ها
از شانه هامان
دو بال کبوترانه می رویید…
هنوز به پرواز و باران و پرنده فکر می کنی
و من به تنهایی درختی
که یکی از همین فصل ها
برای کوچ پرنده اش
دست تکان خواهد داد!

متن ناب درباره کوچ پرندگان

پرنده‌ ها موجودات خوش‌خیالی هستند

می‌ دانند پاییز از راه می‌ رسد

می‌دانند باد می‌ وزد،

باران می‌ بارد

اما خاطرات‌ شان را می‌ سازند…

پرنده‌ ها همه‌ چیز را می‌ دانند..

اما، هر پاییز که می‌ شود

قلب‌شان را برمی‌ دارند و

به بهار دیگری کوچ می‌ کنند…

متنی زیبا در مورد کوچ پرنده

باشد پرنده! کوچ بکن سمت خانه ات

هر چند سخت می گذرد با بهانه ات …

آن جا امیدوارم از آواز پر شوی

موسیقی و غزل بشود آب و دانه ات

خوش بگذرد طراوت ییلاق و بشکفد

در چشم برفگیر اهالی جوانه ات

حالا برو به خاطر آسوده، در دلم

یک متن در مورد مهاجرت پرندگان

در این شلوغیه ایام ،
کسی سراغ مرا ز کوچ پرنده ای نگرفت.
کسی دل بی قرار مرا
زِ آواز جدایی نگرفت.
چه شلوغ است اما…!
تنهاییم به وسعت دنیاییست
بی کران،
و از دل کوچِ پرندگان ،
نجوای عاشقی ماندنی پیداست.
چه دیر آمدی ای همدم،
چه غریبانه میروی ای محرم،
چه شاعرانه از برایم خواندی،
چه عاشقانه مرا شکاندی،
برو ای دلبره زیبا.
که رفتنت آتش دلم را سرد و خاموش کند

متن خاص درباره کوچ پرندگان

دوست‌ ات دارم

و همین غمگین‌ ترم می‌ کند…

وقتی که نمی‌ توانم چهار فصل جهان را

بر شانه‌ های تو آواز بخوانم

وقتی که بادی

برگ‌ هایت را از من می‌ گیرد…

درخت بالا بلند من!

باور کن این همه خواستن غمگین است

برای پرنده‌ ای که از کوچی به کوچ دیگر پرواز می‌ کند…

شعر نو درباره کوچ پرنده

در یک غروب پر از اضطراب پاییزی

ترانه سوزی من در التهاب پاییزی

رسید موسم کوچ پرنده های اسیر

اگر ز پا بگشایند طناب پاییزی

غروب تنگ عبور است میان اینهمه آه

و انزجار قدم های خواب پاییزی

مرا به آب حیات تو وعده می دادند

چه بود فصل نگاهت؟ سراب پاییزی

یک متن راجع به مهاجرت پرندگان

در سپیده دمان

پرنده ای گم کرده راه
خسته و درمانده
تازه از راه رسیده
پنجره نیمه باز غبار گرفته
و اشک شوق دیدن یار
تجسم زیبائیست
بر گلبرگ های فراموش شده
کنار پنجره
نیمه شبان
هوا سرد سرد است
فصل کوچ پرنده هاست
و مهر سکوت بر لب ها
و اینک
صندوقچه دل را باید گشود
و تمام پرندگان مهاجر را رها کرد
چرا که مجازات هجــــرت
تبعید به دیــــــار
فراموش شدگان اســـت
بدون بازگشت
و بدون حسرت …

5/5 - (1 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *